تبليغاتX
Cold silent



داشتم به این فکر می کردم که من پیر بشم چه ریختی می شم ؟
اصلا اولین چروک صورتم از کجاست ؟
آیا اینکه می گن دل آدم باید جوون باشه راسته ؟
من اگه ییهو ببینم صورتم داره پیر می شه اصلا دل باید جوون باشه
پاک یادم میره ... همش می گم جوونی کجایی که یادت به خیر ......
نمی دونم پیر زن بد اخلاقی می شم یا صبور ... دندونام می ریزه و
مجبور می شم دندون مصنوعی بذارم !!!!!! وای ی ی ی ی ی ی ی
ولی خیلی دلم می خواد از اون پیر زن هایی بشم که همه لپشو می کشن می گن آخی
چه باحال و شیطونه ! هه هه هه هه نوه ها همه دورم منتظرن بهشون عیدی بدم
یا مثلا به کوچیکترا شکلات بدم .... خیلی جالبه .. هر مرحله ای از زندگی یه جذابیتی داره !
ولی از یه چیز بدم میاد مثلا وقتی پیر شدم دارم از خیابون رد میشم اگه یه ماشینی
با سرعت رد بشه با عصا می زنم به ماشینش خیلی بدم میاد ازین بی احترامی ها
که بعضی راننده ها می کنن ... ولی عاشق عصا هستم خیلی کیف می ده
هر کی اذیتت کنه می تونی بزنیش ..... هه هه هه ... اینجا سعی کردم که خودمو
پیرتر کنم توی عکس اما خیلی ژیگول شدم به جای اینکه پیر بشم ها ها ها ها
می گم شما نظرتون چیه ؟ دوست دارین پیر بشین با من ؟

write by lida در clock 9:45 PM | link  | 



خیلی جالب بود همه با هم نشسته بودیم داشتیم
از همه چیز حرف می زدیم و هیچ چیز ....یکی دردو دل می کرد و
اون یکی جک می گفت ما هم می خندیدیم .... روز آرومی بود
هوا عالی .. آسمون صاف و آبی  .... پرنده ها در حال پرواز
ییهو یکی از بچه ها گفت :
ببینم اگه بخواین به خودتون نمره بدین چه نمره ای می دین ؟ ۲۰ ؟ ۱۸ ؟ ۱۰ ؟ ۵ ؟ ۲ ؟
وای جاتون خالی ... اگه بدونین چه ولوله ای شد ....
همه به جون هم افتادن که من بهترم
من نمره ام ۲۰ .. اون یکی می گفت چرا تو ؟ چرا من ۲۰ نباشم ...
خلاصه همه چیز بهم ریخت یواش یواش یکی یکی همه قهر کردن رفتن ....
 یکی با یکی دعواش شد و اون یکی این یکی و
مسخره کردنو رفتن ... این وسط من موندمو یکی از دوستام
یه نگاه شیطونی بهم کردیمو من به اون گفتم دمت گرم
اونم به من گفت خیلی می خوامت ..... بعد دو تایی خندیدیمو رفتیم ..
آسمون آبی بود و صاف ... باد میومد .. روز آرومی بود
چقدر خوبه که دوستای خوبی باشیم نه ؟ حالا تو به خودت چه نمر ه ای می دی ؟؟؟؟
write by lida در clock 2:31 PM | link  | 




هورا ا ا ا ا هورا 

وای نمی دونین امروز چقدر خوشحال شدم
بعد از ۱۰ سال تلاش عضو انجمن تصویرگران شدم
هرگز فکر نمی کردم .....
خیلی دوست داشتم که به شما دوستان گلم این خبر و بدم ...
آرزوها دور نیستن ... واقعا
خلاصه یه لبخند گرم و دوستانه با یه عالمه شادی
تقدیم شما دوستان خوبم
در ضمن از وبلاگ های سیاسی لطفا پیغام نذارین

write by lida در clock 11:24 PM | link  | 



 نگاهش کردم ... اما منو ندید
بهش اشاره کردم که مثلا دنبال آدرس می گردم
اما بازم منو ندید حتی به حرکات دستو صورتم هم توجه نکرد
یه خورده اومدم نزدیک تر ایستادم ...
یواشکی حواسم بهش بود اما اون انگار اینجا نبود ....
انگار جایی بود که از چشمای مهربون من زیباتر بود ...
با خودم گفتم : می رم جلو همه چیزو بهش می گم
این پا و اون پا می کردم ... آروم و قرار نداشتم .. برم یا نرم ؟
صد دفعه گفتم آره یا نه ؟
تا اینکه یه پسر فالگیر درست همون لحظه که خواستم برم
اومد گفت : خانم فال می خری ؟ تو رو خدا بخر !!!!
خریدم ... بازش کردم .... نوشته بود :
سلام ای غروب غریبانه دل .... سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای همه لحظه های جدایی .... خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه .. خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه ................................. وقتی سرمو بلند کردم رفته بود !!!!! 
 

write by lida در clock 1:18 AM | link  | 



خنده !
این همون چیزیه که همه آدما با اون کیف
می کنن
همه آدما حال می کنن که همدیگرو بخندونن
خیلی ها دوست دارن مسخره بشن تا تو بخندی
بعضی ها هم کلی با خنده تو شاد
می شن اما
خودشون اگه حتی نخندن مهم نیست ....
یه گروه از آدما هم هستن که هرگز نخندیدن
و وقتی تو قش می کنی از خنده بهت می خندن
خیلی از آدم ها هم فقط به جک
می خندن و
یه عده ای هم واسه مسخره این و اون می خندن مسخره است مگه نه ؟
ولی یه مدل خنده هست که خیلی کم پیش میاد .. تا حالا در اوج گریه خندیدی ؟ تا حالا شده کسی  در اوج غم بخندونتت اونم با گفتن یه حقیقت ؟؟؟  راستی رفیق من ! ..... تو به چی می خندی ؟؟؟
این طرح رو واسه دوچرخه همشهری کشیدم و چاپ شد .......
write by lida در clock 1:6 AM | link  | 




فرشته ها
شیاطین
اینا کین آخه ؟ اصلا چرا باید باشن ؟
کی به اینا نیاز داره ؟
آدمایی که خوبن مثل فرشته ها هستن
آدمای بد هم مثل شیاطین
دیگه حرص خوردن نداره یه مسئله کاملا حل شده است
اما من باز هم نمی فهمم چرا اینا باید باشن !
می گم نکنه این ها باورهای ما هستن ؟؟؟؟
اصلا چه جوری می شه فهمید که فرشته ها خوبن ؟
کسی یه فرشته خوب سراغ داره بهم نشون بده ؟
اگه شیطان بد هم سراغ داشتین نشونم بدین گاهی لازم می شه
هه هه هه هه .. گاهی باید بازی کرد
گاهی باید باور کرد ... گاهی هم بی خیال شو برو واسه خودت حال کن

 

write by lida در clock 2:57 PM | link  | 




تصویری از دایی عزیزم ...... به یادگار
نه مدادی داشتم نه آمادگی ..... از روی عشق و علاقه ای که داشتم کشیدم
در کمال آرامش خوابیده بود .. یک انسان مهربان و با معرفت .... ولی خودمونیم
خیلی حال می ده که تصویر کسی رو که دوسش داری حداقل یکبار بکشی... به خدا خوش می گذره
امتحان کنین !



write by lida در clock 9:40 PM | link  | 




فرشته سفره هفت سین تقدیم همه شما دوستان خوبم ...
سال خوبی رو واستون آرزو می کنم ... دوستون دارم
انشاالله موفق باشین و سلامت .....
از تمام دوستانی که در سال ۸۶ با احساسات و حرف ها و درد دلهاشون
به وبلاگ من صفای بیشتری دادن ممنونم
بلاگ بعدی در سال ۸۷ به امید خدا  ( با هم مهربون باشین و همدیگرو دوست داشته باشین )

write by lida در clock 10:1 PM | link  | 




این گاو کوچولو رو هدیه دادم به یک دوست
خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم یه مجسمه فانتزی بسازم
خیلی با مزه شد ... به زور هدیه دادم
الانم دلم خیلی واسش تنگ شده امیدوارم که اونم دلش واسه
من تنگ شده باشه .....
نظرتون چیه ؟ با مزه است ؟

write by lida در clock 2:40 PM | link  | 






وقتی با خیال راحت روی مبل نشسته بودمو آب گوارا رو می خوردم
یه لحظه با خودم فکر کردم که چند نفر توی دنیا محتاج به همین
یک لیوان آب هستن ... ؟
چقدر تلخه .... اونقدر یه لحظه غصه خوردم
که چشام ناگهان خیس شد و بی اختیار گریه کردم
دلم آشوب شد .. نمی تونستم تا آخر لیوان رو سر بکشم
یاد اون کودکی افتادم که از گرسنگی تکه های خشک نان رو از روی زمین می خورد
یاد اون مادری افتادم که زیر آوار مونده بود و مرده بود اما نوزادش زنده بود ...
یاد اون بچه هایی افتادم که تشنه یک قطره آب هستن
کودکانی که نمی دونن عروسک چیه  ؟
دلم آشوب شد و زیر لب گفتم : ای مظلومیت !


write by lida در clock 0:28 AM | link  | 



گاهی با خودم فکر می کنم چی می شد اگه میشد ......
لابد که هیچی حتما داری با خودت می گی چیو چی میشد ...؟
منم می گم خوب همون چیزی که همیشه باید بشه
تو با عصبانیت می گی : خوب خیلی چیزا توی ذهنم میاد
بستگی داره که تو منظورت چی باشه ؟
منم می گم : خوب معلومه همونی که هم من می دونم میشه هم تو !
اینبار داد می زنی سرمو می گی : بابا بگو چی می خواد بشه ؟
من اخمی می کنو می گم : اولا داد سر یه خانم نمی زنن
ثانیا گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی .....
ثالثا فکر می کنی که چیه ؟ هیچی
داشتم به این فکر می کردم که چی میشد اگه ......
وتو ایندفعه از جات که بلند می شی که بری ...من ییهو داد می زنمو می گم :
چی میشد اگه میشد که تو مال من بشی
آرزوهام میمیرن اگه تو مال من نشی !!!!!! .. و تو می خندیو می گی : خب دیگه چه خبر ؟
این تصویرو واسه همشهری کشیده بودم که ۱ سال پیش چاپ شد

write by lida در clock 1:17 AM | link  | 



 
منتظرت بودم اما نیومدی ...
واسم مهم نیست گاهی ... نمی دونم شاید واسه خاطر اینه که
من گاهی دیر به یادت می افتم ... یه دوستی می گفت .. وقتی دلت واسه
یکی تنگ می شه بدون که اونم به یادته .....
نمی شه اینطوری فکر کرد چون گاهی بدجوری کلاه سر آدم می ره ....
خوب شاید یکی دلش واسه مامانش تنگ بشه ! و شاید برادرش و یا بهترین دوستش یا معشوقش
یا اصلا واسه خدا دلش تنگ شه .... ! خب اینم یه حرفی مگه نه ؟
اصلا ببینم تو چرا اینقدر فلسفه بافی می کنی ؟؟؟
بابا زندگی داره می گذره بپا جا نمونی ...
کسی حوصله شنیدن این حرفارو نداره
اونایی هم که می فهمن میرن یه جای دور قایم می شن ....
خودتو خسته نکن هر جا بری آسمون همین رنگه ... آبیه آبی !!!
می گما ! فکر کنم مخت یه کمی داغ کرده بقیه اش باشه واسه بعد

write by lida در clock 6:32 PM | link  | 




تو تنها مو نس منی .... تنها کسی که کنارمی .... تنها دل خوشی من !
می تونی قول بدی که همیشه مال من باشی ؟؟؟
به من گفت : اگه تو تا همیشه زنده باشی من هم تا همیشه هستم
اما به نظر شما چیزی پیدا می شه توی دنیا که عمر جاودان داشته باشه ؟
u r my only friend


write by lida در clock 3:7 PM | link  | 



                     
خیلی دوست داشتم که بتونم بفهمم چی می خوای بگی .. اما مثل همیشه که بربر نگات
می کنم این دفعه هم همیناتفاق افتاد ...
خواستم دستتو بگیرم اما ترسیدم بگی ولم کن تو چه می فهمی !!
اما بذار بگم بهت که من درسته که بربر نگات می کنم اما خیلی
چیزا رو می دونم که تو نمی دونی خیلی خوب می فهمم چی میگی
اما نمی خوام به روم بیارم می دونی چرا ؟؟؟؟ اینجوری بهتره .... اگه بگی به همه
که می فهمی دوست دارن که هر کاری بکنن که کلاه سرت بذارن
اما اگه بگی نمی فهمی خنگی .... اون موقع هیچکی باهات کار نداره ...
همه می گن ولش کن اون که شوته ... خنگه .. نمی فهمه ....
می دونی اون موقع است که توی دلم می خندمو می گم هه هه هه چقدر خنگین شماها !!!!!!
توی این فکرا بودم که یهو دیدم دستمو گرفتی توی دستتو بغلم کردی و گفتی ...
تو تنها کسی هستی که منو می فهمی .....
این نقاشی رو تقدیم می کنم به همه اونایی که بربر دارن منو نگاه می کنن .....

write by lida در clock 2:40 AM | link  | 



thank you my friend
 you protect me from rain under your octopus blanket  
illustration Friday 
 ممنونم که منو زیر پتوی اختاپوسیت از بارون حمایت کردی دوست خوبم
write by lida در clock 1:35 AM | link  | 



 گاهی دلم می خواد که تو راهنمای من باشی
 می دونی از دست همه خسته شدم ....
 هر کسی یه چیز می گه .....
گاهی تلخ گاهی شیرین
 
 نمی دو نم مردم هر روز که بیدار
می شن یه حرفی می زنن ....

 ولی حرف من از همه حرفا تازه تره
اگه گفتی ؟؟؟

 د نشد دیگه باز گیر دادی بگو بگو .....
خب باشه  می گم ....

دوستت دارم اندازه تمام شکلاتای دنیا .....
 اندازه تمام بستنی های دنیا
 به اندازه تمام شیرینی ها ..... از بس که عزیزی..


 
this is my pencil
 
i made it with my own hands
 
this is my magic pencil

write by lida در clock 2:11 AM | link  | 



می خوام بیام دنبالت .....
اگه گفتی چرا ؟
می خوام اولین باری رو که پرواز می کنم
تو در کنارم باشی ......
می خوام که ببرمت با هم جیگر بخوریم ... چیه ؟
تا حالا ندیدی که یه دختر یه همچین پیشنهادی
بهت بکنه ؟
خب حالا ببین .....
می خوام بریم کوه شکار آهو ... نه بریم قله قاف ..
اصلا بریم بشینیم کنار دیوار چین یه نیمرو بزنیم
تو رگ ..... یا اگه اینجوری دوست نداری ....
می ریم بالاترین نقطه برج ایفل می شینیم
می زنیم زیر آواز .........
یا اینکه می تونیم بریم مریخ  تاب سواری ......
بی خیال حالا بعدن فکرامونو می کنیم که کجا بریم
حالا اول بذار بیام دنبالت .....
این یکی از تصویرهایی هست که واسه کتاب
ستاره بازی کشیدم .....
one of my paintings for the children book

 

write by lida در clock 3:13 PM | link  | 




همیشه با همیم ...
همیشه با هم کلاه بر سر می ذاریم ....
حتی گاهی تو کلاهتو با من عوض می کنی و من با تو ...
من از خوبی های تو می گمو تو از لجبازی های من ......
گاهی منو با نگاهت می ترسونی ... و من تو رو با لبخندم خشمگین تر ....
تو پرنده ها رو دوست داری و من خدا رو .....
من همبرگر می خورم اما تو همیشه پیتزا .....
من می گم آبی تو می گی سبز ..... من می گم رز فقط سفیدش
تو فقط می گی گل فقط گل مرداب .....
وقتی ناهار قورمه سبزیه من از خوشی توی آسمونم
اما تو حالت بد میشه پاهاتو می کوبی زمین میگی من ماکاراااااااااااانی می خوام !!!۱
ای بابا .. آخه منو تو چه وجهه اشتراکی داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من چه جوریه که اینقدر تو رو می خوام و تو واسم میمیری ؟؟؟؟؟؟؟
میگم وقتی می گن عشق کور ... راست می گنا !!!!!
ببینم راستی تو چرا هیچوقت به من صبح به خیر نمی گی ؟؟؟؟؟؟؟؟
write by lida در clock 10:30 PM | link  | 




رفتم داخل .....
خیلی تصادفی کارمو اونجا دیدم .....
خیلی شکه شدم ... اصلا اونقدر تعجب کرده بودم که حد نداشت ...
خیلی خدا رو شکر کردم .....
اینم خونه من !!!!!
نمایشگاه تصویرگری لغتنامه با موضوع خانه ....
خیابان حجاب .... کانون پرورش و فکری کودک حجاب ....
تا ۲۲ آذر ماه .... از ساعت ۹ صبح الی ۷ بعدازظهر
write by lida در clock 7:23 PM | link  | 






تا حالا شده روی کله کسی سوار شی ؟؟؟؟؟
اصلا رو کله کسی سوار شدن بد یا خوبه ؟
تا حالا شنیدی که یکی بهت بگه : بابا مخ منو خوردی ؟؟؟؟
خوب این نقاشی هم همینه .. فقط فرقش اینه که اینجا کسی بهت نمی گه
یالا از کلم بیا پایین ....
همینطور که می بینید ... لبخندی که روی لب این آقا درخت هست
نشون دهنده اینه که میگه ..... هه هه هه هه اون موقع که داشتی
مرفتی بالا که بشینی روی سر من
باید فکر اینجاشم می کردی ... که از ترست نمی تونی بپری پایین ...
اگه هم می تونستی من نمی ذاشتم
هه هه هه هه هه هه
پس مواظب باش که مخ کیو داری می زنی ... می خوری ...
یا از سر کی داری می ری بالا .....
write by lida در clock 5:4 PM | link  | 




عشق ... چه کلمه ای ... هم خیلی لذت بخش هم تلخ ....
نمی خوام بگم عاشق نباشین ... اتفاقا کسی که عاشق نیست لذت زندگی ... وجود خودش ... خانواده ... و لذت محبت رو نمی فهمه !!! لذت بخشیدن .....
وقتی دلت رو توی دل یکی دیگه جا می ذاری ..... وقتی چشم انتظار قدم هایی میمونی که هیچوقت بر نمی گرده ..... وقتی نیمه شب که هیچکس از هیچکس خبر نداره اشک گرمی از چشمای معصومو پاکت جاری میشه .....
اونقدر لحظه های زیبا در زندگیامون هست ... اونقدر روز های خوش و خاطرات تکرار نشدنی توی زندگیمون داریم که نگو ..... فقط باید همیشه چشمامون باز باشه و حقیقت رو ببینیم ....
حقیقت همیشه دشمن عشق ...
عشق تمام لذتش با حقیقت از بین میره ...... به نظر من اون عشقی که با حقیقت از بین نره عشق واقعیه ......
با چشمان باز عاشق بشید و اگه خراب شد نترسید .. نشکنید ... بپذیرید ......

write by lida در clock 1:58 PM | link  | 




یه شب زد به سرم که از همنشین رویایی خودم یه مجسمه بسازم
می دونین خیلی سخته که آدم بخواد کسی رو که دوست داره به تصویر بکشه یا به قولی
مجسمه اش رو بسازه .....
نمی دونم واسه من که خیلی سخته ......
باید تمام فکرت رو متمرکز کنی .... احساستو درون خودت جمع کنی و اونو منتقل کنی
به انگشتای دستت ...... و بعد شروع کنی ...
بساز بساز عاشقانه بساز .....
و زیر لب بگو : یه روز یه دختری بود به اسم یلدا .......
write by lida در clock 11:9 PM | link  | 



kamal molk : خیابان پاسداران نبش گلستان سوم ساختمان شماره 1 . tel :2544102
laleh : خیابان فاطمي جنب هتل لاله tel : 8960492

momayez : خیابان طالقاني بعد از چهارراه ايرانشهر خیابان موسوي شمالي باغ هنر tel : 8316171

dorsa : خيابان شريعتي نرسيده به پل صدر پلاك  1 .  tel: 2600112 2614962
mah
 : خيابان افريقا، كوچه گلستان، شماره 89 .  tel : 2045879
kamal behzad : بلوار كشاورز نبش خيابان 16 آذر پلاك  316  . tel : 8960453

karnameh : خیابان نياوران روبروي كامرانيه شمالي پلاک  426  . tel : 2285969

niyavaran : انتهاي خيابان پاسداران مقابل پارك نياوران .  tel: 2-2287081 و 2299430

azad designer : ميدان گلها ميدان سلماس پلاک 41  . tel : 8008676

shahed : خيابان ولي عصر نرسيده به چهارراه طالقاني شماره 519  . tel :6969626  fax :6723337

shis : چهارراه وليعصر ضلع جنوبي پارك دانشجو كوچه‌ي شيرزاد شرقي پلاک41 .  
tel: 6707681      fax :6709185

shafagh : يوسف آباد خیابان 21 پارك شفق فرهنگسراي شفق tel: 8554016

seihon : خيابان وزراء، كوچه چهارم، شماره 30 . telfax: 8711305

sad abad : خیابان ولي عصر زعفرانيه خیابان كمال طاهري پلاک 50 .
tel :2726042-2144330 fax :2726042

khavaran : خیابان خاوران tel : 3730002

servat : خیابان آفريقا(جردن) خیابان بابك مركزي اولين بن بست سمت چپ پلاک35 tel :8798707

barg : خیابان ولي عصر نرسيده به ميرداماد كوی دامن افشار پلاک1/12 . tel: 8785330

bamdad : خیابان مطهري خیابان جم كوي ماگنوليا پلاک 35
tel: 8845416-8830317 fax: 8830317

baran : ميدان دركه خیابان احمدپور نبش غزال پلاک7   .  tel :2407772

elaheh : آفريقا (جردن) كوچه‌ي گلفام پلاک 47  . tel: 20541280-2059686 fax: 2054128

asar : خ ايرانشهر بر فروشان پ 13   .  tel :  8326689

ariya: تهران خيابان ولي‌ عصر بالاتر از خيابان بهشتي كوچه‌ي زرين پلاك 11 tel: 8716401 .  fax: 8716401

atash zad : خيابان ولي عصر نرسيده به ميدان ونك خيابان عباسپور ساختمان 43115
tel: 8884407-8884572 fax: 8880802

ebne sina : شهرك قدس فاز يك خ ايران زمين شمالي tel : 8088301

 

 

write by lida در clock 4:49 PM | link 


لیدا معتمد
متولد تهران – تیر ماه 1359

دریافت درجه کاردانی  از رشته گرافیک – دانشگاه علم و فرهنگ 
1380
عضو پیوسته انجمن تصویرگران کودک
عضو ثابت  روزنامه همشهری ( دوچرخه ) به عنوان تصویرگر

آغاز فعالیت هنری به صورت حرفه ای  از
1376
همکاری با مجله کیهان بچه ها  به عنوان تصویرگرکتاب کودک از سال 1379
تا کنون
همکاری با مجله سروش کودکان  به عنوان تصویرگر کتاب کودک از سال 1375
تا کنون
همکاری با روزنامه همشهری ( دوچرخه و سه چرخه ) به عنوان تصویرگر کتاب کودک از سال 1382
تا کنون
همکاری با انتشارات منادی تربیت به عنوان تصویرگر کتاب کودک از سال 1383
تا کنون
همکاری با نشر شیوه به عنوان تصویرگر و گرافیست در سال 1380

همکاری با فرهنگسرای دختران به عنوان گرافیست  در زمینه طراحی فراخوان ها  برای مسابقات و جشنواره ها  1385 –
1386
همکاری با فرهنگسرای خانه نور به عنوان گرافیست  در زمینه صفحه آرایی هفته نامه 1386

همکاری با نشریات رشد  ( کودکان و نوجوانان و بزرگسالان )
1386

و همکاری با
شرکت های مختلف به عنوان تصویرگر کودک در زمینه انیمیشن و طراحی فضا برای بازی های رایانه ای
شرکت در
مسابقه تصویرگری بین المللی لغتنامه با عنوان ( خانه ) سال 1386  و  حضوراثر دراین  نمایشگاه
شرکت در جشنواره تصویرسازی ادیان توحیدی 1386

شرکت در
دومین جشنواره آموزشگاه های آزاد هنری سراسر کشور 1386 و حضور اثر در نمایشگاه این جشنواره
نمایشگاه انفرادی با عنوان تصویرسازی در نگارخانه نور -  بهار 1386

نمایشگاه گروهی با عنوان تصویرسازی و گرافیک و نقاشی و عکاسی در نگارخانه دختران -  تابستان 1386

نمایشگاه گروهی با عنوان تصویرسازی در گالری آریا -  زمستان  1386

نمایشگاه گروهی دانشجویی با عنوان تصویرسازی و کاریکاتور و طراحی در جهاد دانشگاهی  - 
1376
برنده جایزه رتبه اول و دریافت لوح تقدیر در زمینه تصویرگری کودک از اولین جشنواره فرهنگی هنری شاهکارهای دخترانه 1386

برنده جایزه
رتبه اول و دریافت لوح تقدیر برای طراحی فیلم انیمیشن کوتاه  زندگینامه حضرت محمد ( ص ) از سازمان آموزش و یرورش شهر تهران منطقه   16
برنده رتبه اول و دریافت لوح تقدیر در زمینه طراحی آرم سازمان سیاحتی و زیارتی ( ایرانگردی ) از منطقه 6  - 1375

تصویرگر کتاب های :
دختری که دوست نداشت غذا بخورد -  قلب سیاره نخودی  -  ماه و مینا -  اژده های مدرسه ها  -  و ستاره بازی  ..........
سابقه تدریس نقاشی در مقطع دبستان

سابقه تدریس
تصویرسازی

تجاربی در زمینه  تصویرگری
در مطبوعات از سال 1376
تا کنون 
تجاربی در زمینه گرافیک و تصویرسازی رایانه ای و موسیقی و تئاتر کودکان در مدارس

write by lida در clock 1:36 AM | link