
یه روز یکی بهم گفت :
دنبال ستاره دنباله دار نباش ..سعی کن
خودت اون ستاره دنباله دار بشی
باز دوباره یه روز دیگه یکی دیگه بهم گفت :
توی آسمون ستاره های زیادی هست
اما هیچ ستاره ای مثل ستاره سهیل نمی شه !
یه زمانی هم یادم میاد یه رهگذر گفت :
چقدر خوبه که همه آدما مثل کهکشان باشن
همه با هم جمع بشن و کهکشانی از ستاره ها
رو بسازن یکی از یکی زیبا تر.....
با هم یکی بشن !
این بهترین کادویی بود که تا امروز گرفتم از دوست وبلاگ نویسم
سحر صالح .... ازش ممنونم که این همه منو خوشحال کرد
http://www.saharsaleh.blogfa.com/
و کادوی جالبی هم که گرفتم یه نامه از انجمن تصویرگران بود
که تولدم رو تبریک گفته بود کلی حال کردم
دوستان من این هفته روز جمعه تولد منه
یه جمله یادگاری واسم بنویسین ... می خوام پرینت بگیرم
و یادگاری نگه دارم مرسی ......

با خودم فکر می کنم می گم آخه
بابا این از جون من چی می خواد ؟
هر موقع از تمام عالم خسته می شه
تمام درداشو روی من خالی می کنه ...
نه شما بگین آخه این انصافه ؟
گاهی رنگیم می کنه فکر می کنه من بچه ام
می تونه منو خر کنه !!!!
گاهی هم هی به من نگاه می کنه به جای
اینکه حرف بزنه می ره تو فکرای خودش .....
من موندم من چه هیزوم تری به این فروختم
که همیشه در فکر خط خطی کردنه منه !
اصلا من این همه درد رو تحمل کنم که حالشو اون ببره ؟
نمی خوام .... دیگه خسته شدم ......من از دست لیدا خسته شدم .....
ا ا ا ... تو داری با کی حرف می زنی ؟ اونم چی پشت سر من ؟
خجالت نمی کشی .... من و تو کلی با هم راز و رمز داریم
دلیل نمی شه به همه بگی ..... ا ا ا ا .... نا سلامتی تو دوست منی نه دشمن من .......
نخیر ... من فقط یه تیکه کاغذم که تو وقتی نقاشیت تموم می شه
دیگه به من اهمیت نمی دی ... تو فقط نقاشیت واست مهمه نه من !
جدی می گی ؟ خدا منو بکشه بابا خیلی دوستت دارم اگه تو نباشی من هیچم ......
راست می گی لیدا ؟ آره عزیزم .... تو تنها یار و یاور همیشگیه منی ....
خیلی خوب پس اگه اینجوریه اون بلاگتو که راجع به روانویس قشنگم نوشتی پاک کن ...
باشه ؟ ام ام ام ا ا ام م م م م ...... با ..... با شه ...... حالا ببینم
آها دیدی حالا .... د نشد .... آی مردم ..
وبلاگ نویسا من از دست لیدا خسته شدم ...... همین

می رم اون بالا ها ... اون بالای بالا ..... بالا بلا بالا
ازم می پرسی : مثلا تا کجا ؟؟؟؟؟؟؟
منم می گم : همون جایی که تو نمی تونی بیای ....
بهم می گی : می خوای حسودی کنم ؟؟؟
منم می گم : اگه بدونی کجام حسودی نمی کنی .....
بهم نگاه می کنی و می گی : می دونی من و تو هر کجا که رفتیم
هیچ وقت بدون هم نرفتیم .... حالا تو می خوای منو تنها بذاری ؟
بهش لبخند زدمو گفتم : دیوونه .. گل گلخونه
آخه من به توی فضول چی بگم ؟ هر چی می خوام نگم نمی ذاری ...
خندید ...
بهش گفتم : عشق من .... من بالای بالای بالای قلب تو ایستادم
دارم عشق تو رو می بینم و لذت می برم ..... اون وقت تو حسودی می کنی ؟
سرشو آورد بالا و گفت :
اولا دیوونه خودتی ..... ثانیا عشق من .... من .... من ........
من چی ؟
من خیلی وقته که اون بالا بالا بالا های تو پر می زنم
چون نمی خوام کسی تو رو از من بدزده !

از خواب بیدار شدم .. دیدم صبح شده !
اصلا باورم نمی شد .. انگار تازه خوابیده بودم
اما حالا باید به طرز وحشتناکی بلند می شدم از جام ....
خواستم حرکت کنم اما دیدم نه پا دارم نه دست .... ترسیده بودم ..
به خودم گفتم خدایا چرا من اینجوری شدم ... انگار همه بدنم لمس شده !
من که توی خواب راه می رفتم .. با دستام موهامو مرتب کردم پس چی شد ییهو ؟؟؟
تو حال خودم نبودم ..هی سعی می کردم بلند شم اما نتونستم .....
سرمو با هزار بدبختی بلند کردم و دیدم اون چیزی رو که نباید می دیدم
آره درسته من نه پا داشتم نه دست .....
همه چی به طرز وحشتناکی قطع شده بود ...
کجا رفته بود خدا داند .. باورم نمی شد ..
تا اینکه همکارم اومد جلو و گفت دوست خوبم امروز چطوره ؟
.. دردی حس می کنی ؟
بدن دردت خوب شده ؟ شونه هات خوبن ؟ درد نمی کنه ؟ دیشب داد می زدی
بهت مرفین زدن ... خوابت برد ..... من همین جوری مات و مبهوت نگاش می کردم ..
فکر می کردم دیوونه شده اما انگار دیوونه داستان خودم بودم ......
یهو دکتر اومد داخل اتاق .. تازه فهمیدم کجام ! بهم گفت منو ببخش مجبور شدم
خیلی وضع بدنت ناجور بود ... منو ببخش .. اگه اینکارو نمی کردم جا به جا می مردی
آهسته به دکتر گفتم : بی خیال ... خدا بزرگه
آدما از فردای خودشون خبر ندارن .. اما عوضش حالا من می دونم که فردا روز دیگریست
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد .............................
یه روز بارونی با تو ......جالب می شه مگه نه ؟ ....
اصلا ببینم چرا باید تو توی همه نوشته ها و داستان ها باشی ؟
چه معنی داره .....
ازت خسته شدم .. هر چی بیشتر می گذره بیشتر تنهام می ذاری ...
من هی می گم دوستت دارم ولی تو هی می گی ولم کن بابا می خوام رها باشم ای مرگ ... ای درد ... ای کوفت ....رها .. رها .... رها .....
آخه ببینم به نظر شما کسی که هی
می گه می خوام رها باشم ولم کن
به نظر شما .. دوستون داره ؟
به نظر من تجدید می شه ! یعنی رفوزه ! ..... عشق و دوست داشتن یعنی تعهد .... یعنی تو مال من و من مال تو .. اگه غلط می گم بگو که غلطه !!!!!
معلومه که غلط می گی .... تو با دوست داشتنت می خوای منو بکنی توی قفس ؟ نه نه نه
این عشق نیست ... این درد و رنج ....
خب بنده خدا درد و رنج اگه توی عشق نباشه که اصلا اون دیگه عشق نیست !!! هست ؟؟؟؟؟ برو بابا تو هم که آماده هستی واسه حاضر جوابی .. پر رو !
باشه من کاریت ندارم اما خر خودتی ....... تو باید مال من باشی ... گوش من ازین حرفا پره !
اصلا غلط کردم .. می خوام بازم از تو بگم .....
یه روز بارونی با تو ............................ چه حالی می ده مگه نه ؟ نخیر اصلا هم حال نمی ده ...... !
بابا آخه چقدر می خوای منو بزنی ؟
فکر می کنی من آدم می شم ؟ نه چی خیال کردی
من واسه اینکه آدم بدی بشم کلی زحمت کشیدم .....
اول از همه خودمو فراموش کردم .... دنیای پاکی رو که
سال ها واسش زحمت کشیده بودم ......
بعدش تو رو از یاد بردم که الان با تمام وجودت داری منو می زنی
و بعد از اون رفتم سراغ آدمای بد .. آدمایی که گاهی بدن گاهی وحشتناک
باهاشون نشست و برخاست کردم ... ازشون یاد گرفتم چطوری دروغ بگم ...
باورت نمی شه ؟ کلی کلاس داره بابا .. عین دانشگاه میمونه .. ترم بندی داره
خلاصه بعد از دروغ اینو یاد گرفتم که باید به همه محبت کنم
اونم چی ! از نوع الکی پلکیش
بعد روی چشمام کار کردم سعی کردم خشن باشم
مثل سگ نگاه کنم سیخ توی چشمای آدمای ساده
خلاصه نمی دونی چی بودمو چی شدم ..
آره بد بودنم زحمت داره اگه بخوای می تونی
فقط کافیه همه چیزو یهو فراموش کنی ..مطمئن باش وقتی که
از درون بمیری تازه زنده می شی بگدریم ... امروز اومدم اینجا که بهت بگم ..
تنها چیزیکه منو امیدوار کرد که برگردم
خوبی های تو بود رفیق .... معرفت تو بود .... مهربونیات .... به فکر بودنات
هر کاری کردم دیدم نه نمی شه ...
تو انقدر پاکی که هر آدم بدی رو می تونی خوب کنی
واسه همین هر چی داشتمو پشت سر گذاشتمو اومدم پیشت ....
حالا هم اشکالی نداره تا می خورم منو بزن نوش جونت ...
عوضش اینجا پیش تو دیگه جام راحت و امنه !
دوستت دارم رفیق ( از محبت خارها گل می شود )
این یک داستان کوتاه است نه واقعیت


