تبليغاتX
Cold silence


خیلی واسم جالبه ... من آخرشم نفهمیدم تو منو دزدیدی
یا من تو رو ؟ ... چرا می خندی ؟ مگه حرف بد می زنم ؟
* می دونی به پرویی تو می خندم ... خیلی رو داری
آخه چرا بی وفا ؟ دختر به این خوبی .. خانمی .. گاهی شیطونی
اشکالی داره از نظر شما ؟ تو که عاشق خنده های من بودی
؟
* آره یه زمانی ... مردم که تو رو نمی شناسن .. من عصبانیت
تو رو دیدم ... اونقدر جیغ می زنی تا کاملا تا آخر هفته کر می شم

عجب ... خیلی بی معرفتی ... اصلا باهات قهرم . وقتی تنها
شدی قدر منو می فهمی .....

*برو بابا .. شما خانم ها هم تا کم میارین قهر می کنین !
ا ... خیلی خوب واسه اینکه بهت ثابت کنم که خیلی خیلی
دوستت داشتم چنان جیغی بزنم که بری سمعک بخری
* نه نه نه نه نه نه نه نه نه .. غلط کردم
دوستت دارم به خدا .. من گوشم لازم دارم آخه

واسه کی ؟
* واسه اون روزی که می خوام با یکی دیگه ازدواج کنم .....
وایسا اگه راست می گی 
* نه نه نه نه نه نه نه نه تو رو خدا نه
این کارم بنا به دلایلی چاپ نشد که خودشون می دونن
معرفی تصویرگران دور دنیا
هر هفته معرفی ۱ نفر از ایران و جهان

Hadi Farahani

  lida   12:53 PM | comment  | 


همه جا زیبایی هست .... آدم های زیبا ... طبیعت زیبا
اتفاق های زیبا .... اخلاق زیبا .... دروغ های قشنگ و
باورکردنی .... خانم های زیبا و گول زدنی .... آقایان
خوش برخورد و با سیاست ..... گل های زیبا اما گوشتخوار
کوه های برفی اما سرشار از بهمن های مهیب .......
تو رو خدا می بینی هر جا که زیبایی هست زشتی هم هست
این کارمو واسه همشهری کشیدم هنوز چاپ نشده اما می شه
معرفی تصویرگران دور دنیا
هر هفته معرفی ۱ نفر از ایران و جهان


RICH LILLASH

  lida   1:43 PM | comment  | 


یه زمانی تصویرسازی هام با کامپیوتر بود
این یکی از همین نمونه کارامه .. مال ۱سال و نیمه پیشه
به چاپ هم رسید به مناسبت کریسمس بر طبق یک داستان
که باور کنید یادم نمی یاد داستانشو

معرفی تصویرگران دور دنیا
هر هفته معرفی ۱ نفر از ایران و جهان

kimura harumi

  lida   11:48 AM | comment  | 



این کار رو ۶ ماه پیش انجام دادم که به چاپ هم رسید ........
داستان دختری بود که مو نداشت و خانواده اش می خواستن
باهاش همدردی کنن تصمیم گرفتن همه موهاشونو بزنن
اول از همه خواهر کوچکترش اینکارو کرد

معرفی تصویرگران دور دنیا
هر هفته معرفی ۱ نفر از ایران و جهان


راحله برخورداری

  lida   12:50 PM | comment  | 



دوستان من از این به بعد کارهای خودم رو توی وبلاگ می ذارم
خوشحال می شم نکته های خوب و ضعف ها و کاستی ها رو
بهم بگین ......
معرفی تصویرگران دور دنیا
هر هفته معرفی ۱ نفر از ایران و جهان
 
Paoul Flora 

  lida   3:5 PM | comment  | 


یه ماموریت کاری بود .
در شهرستان تبریز حدود
۵
سال پیش . به ما گفتن یک خانه ای در آنجاست که
۳
طبقه داره و یک طرفش حیاط بسیار بزرگ و طرف دیگرش مشرف به خیابان
قرار بود
۵
ماه در آنجا بمانیم . وقتی به آن محل رسیدیم .
همه مغازه دارا ما رو با تعجب و نگرانی
وارد شدیم .. خیلی مخوف بود و ترسناک .
 در آن سرمای شدید اونقدر اون خونه بزرگ بود که
ما می تونستیم فقط یک اتاق روگرم کنیم ..
۳
روز از ورودمون گذشت ...
تا اینکه یکی از بچه ها اومد به من گفت : من وقتی می رم حمام یه صداهایی می شنوم ..
تو چی ؟؟؟؟ کمی فکر کردمو گفتم : من گرمای وجود کسی رو در کنار صورتم
احساس می کنم وقتی که خوابیدم .
اون یکی از اتاق بغلی گفت : من به یه نتیجه رسیدم و اونم اینه که این خونه جن داره ..
همه به هم نگاه کردیم گفتیم : جن ؟؟؟؟؟؟ اونم با خونسردی گفت : آره
خلاصه اون شب گذشت تا شب آخر هفته جمعه . همه نشسته بودیم تلویزیون می دیدیم
آسمون گرفته بود و برف شدیدی می بارید ..
و شاخه های درخت حیاط همش می خورد به
شیشه پنجره . یهو توی همین لحظه صدای دویدن از سقف اتاق شنیده شد ...
انگار یه نفر هی ازین ور به اون ور می دوید .. همه بلند شدیم ....
بعداز دویدن صدای کوبیده شدن در طبقه بالا
رو شنیدیم .... دیگه داشتیم دیوونه می شدیم ....
بعد اومدیم توی راهرو و شنیدیم که یکی محکم
داره می کوبه به در ورودی خونه .. همه رفتیم توی حیاط ..
چراغارو روشن کردیم و درو باز کردیم هیچ کس اونجا نبود ....
هر کسی فرار کرد یه سمتی ......
و بالافاصله یکی از بچه ها از بالا فریاد زد که هیچ کسی این بالا نبوده ..
پس کی داشته می دویده ؟ ما گفتیم بابا حتما دزد کفش بوده فرار کرده ...
از بالا دوباره دوستمون گفت خودت که می دونی ما کفشامونو داخل در میاریم ...
خلاصه تا صبح نخوابیدیمو همش حدس زدیم که چی بوده .....
تا اینکه صبح یکی از بچه ها رفته بود نون بخره و کلی از در و همسایه ها
اطلاعات گرفته بود .... اومدو همومونو بیدار کرد واسه صبحانه که چه عرض کنم ناهار ....
وقتی مشغول خوردن بودیم با صدای لرزانی گفت : یه چیز بهتون می گم و
بعدش ازینجا می رم  هر کسی هم خواست می تونه با من بیاد من می رم هتل ......
من از مغازه دارا و همسایه ها و مشاور و املاکی که این خونه رو به شرکت
اجاره داده پرسو جو کردم ..گفتن .... گفتن : هیچ کسی اینجا رو اجاره نمی کرد ....
هر کی میومد توی این خونه بعد از یه مدت فرار می کرد ... خلاصه همه می گفتن
یه صداهایی از این خونه میاد ..... تا اینکه ما خودمون هم به این نتیجه رسیدیم
که این خونه جن های مردم آزار  داره ... و واسه همین این خونه ۵ سال بی مصرف موند ..
خلاصه بعد از ۵ سال از شرکت شما جند تا کارشناس خارجی اومدن که اینجارو اجاره کنن
ما هم دیدیم خارجی ان بهشون اجاره دادیم تا الان ..... شرمندتونیم .....
ولی خب بیزینسه دیگه !
این داستان واقعی بود

  lida   6:26 PM | comment  |