تبليغاتX
Cold silent




این گاو کوچولو رو هدیه دادم به یک دوست
خیلی اتفاقی تصمیم گرفتم یه مجسمه فانتزی بسازم
خیلی با مزه شد ... به زور هدیه دادم
الانم دلم خیلی واسش تنگ شده امیدوارم که اونم دلش واسه
من تنگ شده باشه .....
نظرتون چیه ؟ با مزه است ؟

write by lida در clock 2:40 PM | link  | 



 گاهی دلم می خواد که تو راهنمای من باشی
 می دونی از دست همه خسته شدم ....
 هر کسی یه چیز می گه .....
گاهی تلخ گاهی شیرین
 
 نمی دو نم مردم هر روز که بیدار
می شن یه حرفی می زنن ....

 ولی حرف من از همه حرفا تازه تره
اگه گفتی ؟؟؟

 د نشد دیگه باز گیر دادی بگو بگو .....
خب باشه  می گم ....

دوستت دارم اندازه تمام شکلاتای دنیا .....
 اندازه تمام بستنی های دنیا
 به اندازه تمام شیرینی ها ..... از بس که عزیزی..


 
this is my pencil
 
i made it with my own hands
 
this is my magic pencil

write by lida در clock 2:11 AM | link  | 




یه شب زد به سرم که از همنشین رویایی خودم یه مجسمه بسازم
می دونین خیلی سخته که آدم بخواد کسی رو که دوست داره به تصویر بکشه یا به قولی
مجسمه اش رو بسازه .....
نمی دونم واسه من که خیلی سخته ......
باید تمام فکرت رو متمرکز کنی .... احساستو درون خودت جمع کنی و اونو منتقل کنی
به انگشتای دستت ...... و بعد شروع کنی ...
بساز بساز عاشقانه بساز .....
و زیر لب بگو : یه روز یه دختری بود به اسم یلدا .......
write by lida در clock 11:9 PM | link  |