تبليغاتX
Cold silent - مداد رو بردار و بنویس از مهر و محبت ......






وقتی با خیال راحت روی مبل نشسته بودمو آب گوارا رو می خوردم
یه لحظه با خودم فکر کردم که چند نفر توی دنیا محتاج به همین
یک لیوان آب هستن ... ؟
چقدر تلخه .... اونقدر یه لحظه غصه خوردم
که چشام ناگهان خیس شد و بی اختیار گریه کردم
دلم آشوب شد .. نمی تونستم تا آخر لیوان رو سر بکشم
یاد اون کودکی افتادم که از گرسنگی تکه های خشک نان رو از روی زمین می خورد
یاد اون مادری افتادم که زیر آوار مونده بود و مرده بود اما نوزادش زنده بود ...
یاد اون بچه هایی افتادم که تشنه یک قطره آب هستن
کودکانی که نمی دونن عروسک چیه  ؟
دلم آشوب شد و زیر لب گفتم : ای مظلومیت !


write by lida در clock 0:28 AM | link  |