تبليغاتX
Cold silent - شب نشینم و شب نشسته



 نگاهش کردم ... اما منو ندید
بهش اشاره کردم که مثلا دنبال آدرس می گردم
اما بازم منو ندید حتی به حرکات دستو صورتم هم توجه نکرد
یه خورده اومدم نزدیک تر ایستادم ...
یواشکی حواسم بهش بود اما اون انگار اینجا نبود ....
انگار جایی بود که از چشمای مهربون من زیباتر بود ...
با خودم گفتم : می رم جلو همه چیزو بهش می گم
این پا و اون پا می کردم ... آروم و قرار نداشتم .. برم یا نرم ؟
صد دفعه گفتم آره یا نه ؟
تا اینکه یه پسر فالگیر درست همون لحظه که خواستم برم
اومد گفت : خانم فال می خری ؟ تو رو خدا بخر !!!!
خریدم ... بازش کردم .... نوشته بود :
سلام ای غروب غریبانه دل .... سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای همه لحظه های جدایی .... خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه .. خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه ................................. وقتی سرمو بلند کردم رفته بود !!!!! 
 

write by lida در clock 1:18 AM | link  |